
جلسه محاكمه عشق بود و قاضی عقل و عشق محكوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود یعنی فراموشی قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداری از عشق آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی دیدن اونو داشتی ای گوش مگر تو نبودی كه در آرزوی شنیدن صدایش بودی و شما پاها كه همیشه آماده رفتن به سویش بودید حالا چرا اینچنین با او مخالفی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر